Monday, March 12, 2012

....سه شنبه است
چند روز دیگر زمستان تمام می شود و نوروز می آید. برایش لباس نو می خرم . آتش نوروزی برپا می کنم و دور آن می رقصیم
...شاید این افکار عمر خاور باشد زمانی که به نوزاد خفته خود نگاه می کند
نیروهای بعثی هم که گورشان را گم کرده اند پس شهر آرام است و مردم هم خود را برای نوروز آماده می کنند  و ضبط صوتها هم خود را برای پخش آهنگ استاد حسن زیرک آمده کرده اند.
ئه م روژی سالی تازه یه نه روزه هاته وه 
اما اهریمن بغداد چیزی دیگر در سردارد
گویا علی حسن المجید یا همون علی شیمیایی خوابش آسوده نیست شاید آنقدر نکشته که خوابش ببرد
....عمر خاور هم نوزادش را درآغوش گرفته و از کوچه ای عبور می کند .و غرش پرنده های آهنین صدام و














پرونده:Halabja 2.png














و آن خواهر و برادر وسط بازی جشمانشان را می بندند 5000 نفر دیگر هم همینطور
 
 چون قتل عام کردها هنوز تمام نشده 182000 نفر دیگر باید زنده به گور شوند. بهانه زیاد است کافر، تجزیه طلب، خرابکار و بهانه ها همچنان ادامه دارد